تبلیغات
عشق نماز - شیوه صحیح آموزش مسائل دینی به کودکان

شیوه صحیح آموزش مسائل دینی به کودکان

ما در این سایت سعی کرده ایم که همگان را با اسرار تندرستی و سلامت آشنا سازیم که امیدواریم با کمک الهی گامی در جهت آشنایی مردم با سلامتی برداریم.
اما باید به این نکته هم توجه داشت که سلامتی تنها به جسم انسان ختم نمی شود بلکه اگر روح و جسم هر دو در سلامت کامل به سر برند می توان گفت سلامتی را به دست آورده ایم .
حال، این سلامتی را چطور می توان به دست آورد؟
سلامت جسم را در مباحث و مقالات قبل به آن اشاره کردیم که با استفاده از غذاها و رژیم های طبیعی و گیاهی می توان به بهترین وجه ممکن به آن دست پیدا کرد.
اما چیزی که امروز می خواهیم درباره آن صحبت کنیم، سلامت روح است.
جسم و روح مانند دو بال هستند که اگر یکی از آنها نباشد شخص نمی تواند مدارج عالی سلامتی را طی کند پس باید همانطور که به غذای جسم خود و بیماریهای آن اهمیت می دهیم برای روح و متعلقات آن اهمیت ویژه ای قائل باشیم.
بهترین چیزی که انسان هم به سلامت روح و هم جسم خود خواهد رسید عمل کردن و پایبند بودن به مبانی دین مبین اسلام می باشد، در این جا ذکر این نکته به جاست که امروزه با اکثر مردم که درباره دین و مسائل آن صحبت می کنی از آن فراری هستند و حتی تحمل شنیدن آن را هم ندارند زیرا آن دینی که راهگشای واقعی اسرار و مهمات است را ندیده اند و از دین دار بودن این تصور برای آنها پیش آمده است که اگر بخواهی دین خود را حفظ کنی باید شخصی باشی منزوی، گوشه نشین، به دور از اجتماعات مردمی، آدمی اخمو و عبوس که به قول معروف هچ کس را به حساب نمی آورد و از این قبیل تصورات که البته ما هم این حق به این گونه افراد می دهیم زیرا تعریفی که از دین برای آنها شده است تعریفی ناعادلانه و منفی بوده است.
اما در واقع دین اسلام همه این گونه صفات را رد کرده و تاکید زیادی روی معاشرت و گفت و شنود با یکدیگر دارد تا حدی که خداوند این گونه قرار داده است که اگر صله رحم (دیدار از اقوام) زیاد شود عمر افراد زیاد می گردد و اگر این کار کم شود و به آن اهمیت داده نشود عمر شخص کوتاه می گردد.
خلاصه اگر بخواهیم اعمالی را که اسلام امر به انجام آنها داده است را بشماریم می بینیم که بسیاری از چیزهایی که به نام دین به مردم گفته می شود اصلا در اسلام وجود ندارد.
در دین به کودکان اهمیت خاصی داده شده است زیرا کودکان در این سن دارای فهم و قدرت درک و یادگیری بسیار بالایی هستند تا آنجا که روایت است ار آئمه طاهرین که یادگیری به بچه ها در خردسالگی مانند این است که که بر روی سنگ نقشی کشیده شود به این معنی که دیگر این علم دیگر از ذهن او محو نخواهد شد و برعکس اگر کسی در سن بالا قصد یاد گرفتن چیزی را داشته باشد مانند این است که نقشی بر روی آب کشیده شود .
یکی از این مسائل که بسیار حائز اهمیت است و جزء واجبات است مسئله نماز می باشد که باید به خردسال آموزش داده شود . حال چطور این مسئله را به وی آموزش دهیم در ذیل به آن اشاره خواهیم کرد :

در این جا، سعى شده است اصول و مبانى آموزش نماز در كودكان و نوجوانان از دیدگاه دینى (برگرفته از قرآن، احادیث و روایات ائمّه اطهار(علیهم السلام) و نظریات علماى تعلیم و تربیت) به صورت تطبیقى، تبیین و تشریح گردد. 
در آموزش و تعلیم هر موضوعى، اصول و مبانى ساختار آن موضوع از اهمیت ویژه و اساسى برخوردار است. 
اصول و مبانى هر علمى به منزله ستون و پایه ساختمان است كه در استحكام و عمر آن نقش اساسى دارد. در علوم گوناگون نیز مانند جامعه شناسى، روان شناسى، تعلیم و تربیت، و راهنمایى و مشاوره، اصول و مبانى این علوم نقش اساسى بر عهده داشته و در واقع، فعالیت ها و روش ها مبتنى بر اصول آن علم است; مثلاً، در راهنمایى و مشاوره، اصول و مبانى این علم به فعالیت ها، روش ها و فنون مشاور جهت مى دهد و نقش بنیادى و اساسى در فعالیت هاى مشاور ایفا مى كند. 
روش ها و شیوه هاى آموزش مسائل دینى (نماز) در كودكان و نوجوانان بر اصولى استوار است كه به ذكر مهم ترین آن ها در این نوشتار پرداخته شده است. 
1 . فطرى بودن مسائل دینى (نماز) 
نیاز به پرستش و نیایش یكى از نیازهاى اساسى و عمیق است كه در عمق روان بشر وجود دارد. 
در بررسى تاریخى، این موضوع ثابت شده است كه پرستش جزئى از وجود و كشش فطرى انسان است. گاهى كه این میل و روح پرستش توسط انبیا(علیهم السلام) در مسیر صحیحى قرارگرفته، به خداپرستى ختم شده، اما گاهى بر اثر جهل، انحراف و لجاجت، موجودات و اشیاى گوناگون مانند سنگ و چوب، ماه، خورشید، آتش، گاو و پول مورد پرستش قرار گرفته اند. 
همه كودكان به طور فطرى كنجكاو و كاوشگر بوده و به دنبال پاسخ به سؤالات و چراها هستند و میل به پرستش و نیایش در وجودشان موج مى زند; مثلاً، وقتى بزرگ ترها به آن ها محبت و نوازش مى كنند، ممكن است قادر به تفهیم تشكر و سپاس خویش به آن هانباشند، ولى با پیام هایى كه از طریق چشم و نگاه هاى معصومانه و چهره متبسم به ما مى دهند، تشكر و قدردانى خویش را ابراز مى دارند. 
تجربیات و مشاهدات نیز مؤیّد این مطلب است كه كودكان در تقلید و یادگیرى مفاهیم و مسائل دینى مثل نماز و روزه آمادگى بیش ترى در مقایسه با دیگر رفتارها و موضوعات از خود نشان مى دهند. این موضوع مؤیّد فطرى بودن خداجویى در كودكان است. 
طبق منابع اسلامى، براى ما مسلّم و متقن است كه میل به پرستش، نیایش، كمال طلبى و حقیقت جویى در كودك، فطرى و درونى است. این موضوع را شواهد تاریخى (پرستش بت، خورشید، گاو و ساختن بهترین مكان ها براى معابد) و آیات و روایات تأیید مى كند. 
خداوند تبارك و تعالى در قرآن مجید، مى فرماید: «فاَقِم وجهَكَ لِلدّینِ حنیفاً فطرتَ اللّهِ الّتی فَطَرالنّاسَ علَیها لا تبدیلَ لِخلقِ اللّهِ ذلكَ الدّینُ القَیِّمُ ولكنَ اكثرالناس لا تعلمون» (روم: 30); پس روى خود به سوى دین حنیف كن كه مطابق فطرت خداست; فطرتى كه خدا بشر را بر آن فطرت آفریده و در آفرینش خدا دگرگونى نیست، این است دین مستقیم، ولى بیش تر مردم نمى دانند. 
اگر مشاهده مى شود كه گروهى از كودكان و نوجوانان نسبت به مسائل دینى ـ از جمله نماز ـ رغبت و تمایلى از خود نشان نمى دهند، این مربوط به عوامل محیطى است كه فطرت كودك را از مسیر خود منحرف كرده است. 
متأسفانه بعضى از والدین به دلیل عدم حساسیت و اهمیت نسبت به مسائل دینى و گاهى به دلیل سخت گیرى ها و آموزش هاى غلط و عدم آشنایى آنان با سیره ائمّه اطهار(علیهم السلام)و روش هاى تربیتى، به گونه اى با كودك رفتار مى كنند كه آنان نسبت به مسائل دینى بى تفاوت، كم رغبت و بعضاً از آن متنفّر مى شوند. 
با كمال تأسف، باید گفت كه بعضى از والدین حساسیت و دقتى كه در امور دنیوى (تغذیه، لباس، درس و مانند آن) فرزندانشان از خود نشان مى دهند در مسائل معنوى و دینى آن ها ندارند. به راستى، این گروه از والدین مصداق كلام نورانى رسول خدا(صلى الله علیه وآله)هستند كه مى فرماید: 
«واى بر فرزندان آخرالزمان، از دست پدرانشان!» گفتند: یا رسول الله، منظور شما پدران مشركند؟ فرمود: «خیر، بلكه پدران مؤمنى كه واجبات دینى را به فرزندان خود نمى آموزند و اگر آنان خود بخواهند احكام دین را فرا گیرند، ایشان جلوگیرى مى كنند (و حال آن كه) اگر كالایى به دست بیاورند از آنان راضى و خوشحال خواهند شد. من از ایشان بیزار و آنان نیز از من بیزارند.»
با توجه به این اصل، كه خداجویى امرى فطرى و درونى است، علماى تعلیم و تربیت اسلامى باید به فكر تهیه و تدوین كتبى باشند كه شیوه هاى صحیح رشد و پرورش این حس را بر مبناى فطرى بودن آن به والدین آموزش دهد تا آنان به شیوه ها و روش هاى نادرست متوّسل نشوند. 

2. اختیارى بودن مسائل دینى (نماز) 
انسان به اقتضاى فطرت الهى خود و به دلیل آن كه موجودى است چند بعدى و به اعتبار كرامتى كه خداوند براى او مقرّر نموده، موجودى است مختار و كرامت خویش را مى تواند با اختیار خود كسب نماید. در واقع، از دیدگاه اسلام، انسان موجودى است كه داراى میل ها و جاذبه هاى معنوى است كه سایر موجودات فاقد آن مى باشند. انسان قادر است در برابر میل هاى درونى خود ایستادگى كند و فرمان آن ها را اجرا نكند یا به بعضى از آن ها پاسخ گوید و بعضى دیگر را مهار نماید یا از آن ها در جهتى خاص استفاده كند. 
این توانایى انسان به حكم نیرویى است كه آن را «اراده» مى نامند و تحت فرمان عقل عمل مى كند. این توانایى بزرگ از مختصات انسان است و براساس این توانایى است كه انسان یك موجود آزاد، انتخابگر، صاحب اختیار مى باشد.(3) 
در قرآن و منابع تعلیم و تربیت اسلامى، دلایل متعددى وجود دارد دالّ بر آزادى و اختیار انسان; از جمله آن هاست: 
ـ «اِنّا هَدیناهُ السَّبیلَ اِمّا شاكراً و اِمّا كفوراً» (انسان: 3); ما راه راست را به او (انسان) نشان دادیم; یا شكرگزار خواهد بود یا كفران خواهد ورزید. 
ـ «فَمن شاءَ فلیُؤمِن و مَن شاءَ فَلیكفر» (كهف: 29); پس هركه مى خواهد ایمان بیاورد و هر كه مى خواهد كفر بورزد. 
ـ «كلُّ نفس بِما كَسبت رهینة» (مدثر: 38); هر كس در گرو اعمالى است كه آن را كسب كرده. 
ـ این كه انسان مى تواند مشرك باشد یا موّحد دلیل بر اختیار اوست. 
ـ وجود انبیا(علیهم السلام) و تعلیم و تربیت و مسؤول بودن انسان دلیل دیگرى است بر مختار بودن او.
در دعوت كودكان و نوجوانان به دین، باید به گونه اى عمل كنیم كه آن ها احساس آزادى كنند و با توجه به این موضوع كه انسان فطرتاً خداجوست، با تذكر روش هاى صحیح، این فطرت را در وجود آنان بیدار نماییم و آن ها را به طرف پذیرش دین سوق دهیم. 
پیامبر گرامى(صلى الله علیه وآله) نیز با نرم خویى و با زبان لیّن افراد را به دین اسلام دعوت مى كردند. به تجربه نیز ثابت شده است كه با زور و اكراه نمى توان كسى را به راه راست هدایت كرد. 
خداوند تعالى مى فرماید: «اَفَأَنْتَ تُكْرِهُ النّاسَ حَتّى یَكوُنوا مؤمنین» (یونس: 99); اى رسول! تو كى توانى همه را با جبر و اكراه مؤمن گردانى؟ 
اگر به مفاد آیه «لا اكراهَ فىِ الدّین، قد تَبیّنَ الرُّشدُ مِن الغَىِّ» (بقره: 256); توجه نماییم، خداوند مى فرماید: اى پیامبر، وظیفه تو تبیین است. تبیین كردى، دیگر جاى اكراه وجود ندارد. 
و یا مى فرماید: «اِنَّما علیكَ الْبَلاغُ اِنَّما اَنْتَ مُنْذِرُ» (آل عمران: 20): كار تو فقط ابلاغ است، تو فقط منذر هستى. 
بنابراین، نباید هیچ گاه كودكان و یا نوجوانان را مجبور به دین دارى كنیم یا براى آن كه دیندار شوند، نباید به آن ها مزایاى زیادى بدهیم. اگر بدون استفاده از این دو حربه تهدید و تطمیع، بتوانیم آن ها را به عقیده اى معتقد كنیم، آن اعتقاد درونى خواهد بود; یعنى اعتقادى كه نه براى جلب منفعت است و نه به دلیل ترس از قدرت.(4) 
وقتى نوجوان مجبور به دین دارى نشود (و در دوره كودكى، سالم و عارى از انحراف پرورش یافته باشد) و دین به نحو منطقى و در شرایط مناسب به او عرضه گردد، با توجه به این كه به تفكر انتزاعى رسیده است اگر دلایل و اعتقادات ما محكم و قابل دفاع باشد، دین یا مذهب را خواهد پذیرفت و این دین دارى او وراثتى یا ریاكارانه و هم راه با ناخالصى نخواهد بود، بلكه «دین خالص» خواهد بود و در پى آن، به دستوراتش عمل خواهد كرد. 
در دین اسلام، تأكید فراوان بر این مطلب مى شود كه اصول دین تقلیدى نیست، بلكه فرد باید با آگاهى و آزادى آن را بپذیرد. بنابراین، باید تلاش كنیم كه كودك و نوجوان را به طریقى مثبت و ترغیب كننده، به دین دعوت نماییم و از افرادى كه داراى مبناهاى اعتقادى و فكرى قوى هستند در این زمینه، كمك بگیریم. باید توجه داشته باشیم كه كودك و به ویژه نوجوان، در مقابل برخوردهاى آمرانه، مقاومت مى كند.
اگر والدین مى خواهند فرزندان آن ها نمازخوان و معتقد بار آیند، سعى كنند اولاً، خودشان عامل به دستورات و تعالیم دینى باشند و به دور از ریا و با خلوص نماز را به پاى دارند و خودشان بدان معتقد باشند. 
ثانیاً، توجه داشته باشند كه در دوران كودكى، فرزندانشان را با نماز و مجالس و محافل مذهبى مأنوس سازند و سعى كنند كه خاطرات خوشى را در ذهن آنان ایجاد نمایند و از سخت گیرى، اجبار و اكراه آن ها خوددارى ورزند. پدرى كه براى بیدار كردن دختر تازه بالغ خود براى اداى نماز صبح، دستى به گیسوان او مى كشد و با نوازش و محبت او را از خواب شیرین صبحگاهى بیدار مى كند، انجام این تكلیف دینى را با شیرینى محبت پدرانه خویش مى آمیزد و عبادت را در كام فرزندش شیرین مى سازد.
ثالثاً، والدین نسبت به مسأله نماز و مسائل اعتقادى هم چون سایر مسائل حساسیت نشان دهند. اگر آن ها به سفارش ها و سیره ائمّه اطهار(علیهم السلام) و بزرگان دین عمل كنند، قطعاً فرزندانى معتقد و با نماز خواهند داشت. 

3. آموزش تدریجى مسائل دینى (نماز) 
آموزش معارف و مسائل دینى داراى مراتب و درجاتى است و هر مرتبه و درجه اى از آن، اصول و مقتضیاتى دارد كه باید مراعات شود. تفاوت این مراتب و درجات به دلیل تفاوت هاى فردى در رشد استعدادهاى ذهنى و روحى و نیز تفاوت در معلومات و تجربیات و شرایط گوناگون اجتماعى و فرهنگى در متعلّمان است.(7) 
بدین روى، باید مطالب و مفاهیم آموزشى و دینى متناسب با سطح درك و قواى ذهنى و روانى متعلّمان باشد. 
والدین و بزرگ سالان نباید توقّع داشته باشند كه كودك آن ها سریع اهل عبادت و نماز شود. برنامه عادت دادن و آموزش آن ها به نماز باید بر اصل تدریج مبتنى باشد. كودك نباید یكباره بار سنگینى از وظایف دینى را بر دوش خود احساس كند و خود را به انجام آن موظف بداند. تكالیف سنگین و زودهنگام و خارج از طاقت و توان كودك ممكن است صدمه اى جبران ناپذیر بر اعتقادات دینى و مذهبى او وارد آورد. 
در تعالیم اسلامى، توصیه هاى فراوانى در زمینه آموزش تدریجى مسائل دینى آمده است.
امام جعفر صادق(علیه السلام)مى فرمایند: 
«وقتى كودك به سن سه سالگى رسید، از او بخواهید كه هفت بار «لا اله الاّ اللّه» بگوید، سپس او را به حال خود واگذارید تا به سن سه سال و هفت ماه و بیست روز برسد. در این هنگام، به او آموزش دهید كه هفت بار بگوید «محمّدرسول اللّه» و سپس تا چهارسالگى او را آزاد بگذارید. در آن هنگام، از وى بخواهید كه هفت مرتبه «صلى اللّه علیه و آله» را تكرار نماید و سپس تا پنج سالگى او را رها كنید. در این وقت، اگر كودك دست راست و چپ خود را تشخیص داد، او را در برابر قبله قرار دهید و سجده را به او بیاموزید و در سن شش سالگى ركوع و سجود و دیگر اجزاى نماز را به او آموزش دهید. وقتى هفت سال او تمام شد، به او بگویید دست و صورت خود را بشوید (در مورد وضو نیز به تدریج، وضو گرفتن را به او بیاموزید) سپس به او بگویید نماز بخواند. آن گاه كودك را به حال خود واگذارید تا نُه سال او تمام شود... در این هنگام، وضو گرفتن صحیح را به او بیاموزید و او را به نماز خواندن وادارید.»(8) 
در مورد روزه گرفتن نیز به همین صورت است. امام صادق(علیه السلام)مى فرماید: «ما اهل بیت هنگامى كه كودكانمان به پنج سالگى رسیدند، دستور مى دهیم نماز بخوانند. پس شما كودكان خود را از هفت سالگى به نماز امر كنید. و ما در هفت سالگى امر مى كنیم به اندازه توانایى شان نصف روز و یا بیش تر و یا كم تر روزه بگیرند و دستور مى دهیم هنگامى كه تشنگى و گرسنگى بر آنان غالب شد، افطار كنند. 
این كار براى آن است كه به روزه گرفتن عادت كنند. پس شما كودكان خود را در نُه سالگى ]در مورد پسران [به اندازه توانایى شان امر به روزه گرفتن كنید و چون تشنگى و گرسنگى بر آنان غالب گردید، افطار كنند.»(9) 
تعالیم اسلام به صورت تدریجى به مردم عرضه گردیده و قرآن نیز به تدریج بر مردم خوانده شده، شراب و ربا هم تدریجاً تحریم گردیده است. 
بعضى از والدین و مربیان ـ متأسفانه ـ قصد دارند در فرصتى كوتاه و سریع فراگیران خود را به سر منزل مقصودى كه در ذهن خود دارند، برسانند، بدون این كه آنان خود فرصت دست یابى خویش را فراهم نمایند. 

علماى تعلیم و تربیت در این باره چنین اظهارنظر كرده اند: 
اگر پیام تربیتى با سرعت و تعجیل و بدون درنظر گرفتن فرصت درون سازى از جانب كودك به او ارائه گردد (هر چند یك انتقال صورى انجام گرفته است)، اثر آن پایدار و مانا نخواهد بود. بنابراین، بهتر است كودك هر چیزى را هرچند اندك باشد، خوب یاد بگیرد و هضم و جذب نماید، وگرنه دیگران و خود را با دانش سطحى و قشرى خویش گول خواهد زد. 
آنچه تاكنون مشخص گردیده نشان دهنده آن است كه سرعت بیش از اندازه و به دور از توانمندى و جذب ظرفیت طبیعى كودك، فرایند درون سازى مفاهیم تربیتى را مختل مى سازد. در واقع، هماهنگى مشترك بین توانایى و قابلیت مترّبى از یك سو و امكانات مناسب تربیتى از سوى دیگر است كه میزان سرعت متناسبى را مى طلبد كه تشدید و یا تخفیف بیش از حد آن به اختلال در فرایند تربیت و حتى اختلال در تعادل شخصیت متربّى منجر مى گردد. یافته هاى اسمداسلاند (smed slund) 1961 نیز نشان مى دهد كه اگر فرایند تربیت در قالب مراحل تحوّل روانى با تسریع بیش از حد همراه باشد، یادگیرى مفاهیم و ارزش هاى اخلاقى ـ تربیتى ناپایدار خواهد بود تا حدى كه كودك قادر به تعمیم اصول یادگرفته شده به شرایط جدید و موقعیت هاى تازه نیست.(10) 
مربیان آگاه، عالم و بصیر زمان مناسب را تشخیص داده و آموزش را بر مبناى آمادگى و توانایى ذهنى و روانى كودك منطبق كرده، نتیجه مطلوب را به دست مى آورند. 

4. اعتدال در آموزش مسائل دینى (نماز) 
اعتدال و میانه روى، زیربناى تعالیم است، به گونه اى كه در همه دستورات و مقرّرات آن، از هرگونه افراط و تفریط جلوگیرى به عمل آمده است; در عبادت، تحصیل علم، خوردن، پوشیدن، رفاقت، دشمنى و در سایر شؤون زندگى، همه جا میانه روى توصیه شده است. 
اصل تعادل از اصولى است كه در قرآن كریم بدان عنایت شده است. خداوند متعال در قرآن كریم مى فرماید: «وَ لَذلِكَ جَعَلناكُمْ اُمَّةَ وسطاً» (بقره: 143) ما شما را امّتى میانه و معتدل قرار دادیم. هم چنین در حیات سراسر نورانى پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله)و ائمّه هدى(علیهم السلام)، در تمامى اعمال و رفتارشان مى توان تعادل را مشاهده كرد. 
امام على(علیه السلام) درباره پیامبر(صلى الله علیه وآله)مى فرماید: «سیرتُه القصد» سیره آن حضرت تعادل و میانه روى بود. 
انسان موجودى است چند بعدى و چند كانونى. اسلام نیز، كه دین جامع و كاملى است، به تمام نیازهاى انسان توجه كرده است. براى رشد، تعالى و كمال بشر، لازم است همه ابعاد انسان به صورت هماهنگ و متعادل رشد و تكامل یابد تا انسان حقیقى پرورش یافته، انسانیّت او تحقق یابد. 
عدم توجه به تمام ابعاد وجودى انسان و یا توجه بیش از حد به یك بعد و نادیده گرفتن ابعاد دیگر، جامعیت و وحدانیت وجود آدمى را نادیده گرفته، انسان را یك بعدى و تك ساحتى مى سازد.(11) اگر انسان را فقط در یك بعد ببینیم و او را در همان بعد تربیت كنیم، در حقیقت، موجبات مرگ و نابودى شخصیت انسانى او را فراهم كرده ایم. متأسفانه بیش تر انسان ها و بسیارى جوامع فاقد این اصل در زندگى بوده و هستند و در دام افراط و یا تفریط غلتیده اند و از مسیر صحیح و تعادل و تكامل خارج شده اند. ریشه بسیارى از انحرافات فردى، اجتماعى، اخلاقى و روانى را مى توان در عدم رعایت اصل تعادل جستوجو كرد. 
دكتر رجبعلى مظلومى مى نویسد: «میانه روى در عبادت هم باید مراعات شود. درست است كه توصیه ها و تشویق هاى پیشوایان دین هر انسانِ محبّ پروردگار را به انجام عبادات راغب مى گرداند، اما توانایى ها و آمادگى هاى روحى او نیز شرط است. اگر او با تحمیل عبادت بر خود، لذّت عبادت را از خویش سلب كند و خود را در آن به تكلّف اندازد، نه عبادت او عبادتى سالم محسوب مى شود و نه خود او از عبادتش بهره معنوى مى برد.»(12) 
ظرفیت انسان براى عبادت، محدود است. از این رو، باید سعى شود عبادت با نشاط باشد. اگر نشاط از بین برود، عبادت جنبه تحمیلى پیدا مى كند و در حكم خوردنى نامطبوع و مهوّعى مى گردد كه واكنش بدن پس زدن و نپذیرفتن آن است. 
پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) مى فرمایند: «دین اسلام دینى است متین، محكم و منطقى و مبتنى بر ملاحظات دقیق روانى و اجتماعى; سفارش مى كند كه با مدارا و متانت حركت كنید و عبادت خود را مبغوض و منفور نفس خویش قرار ندهید; به گونه اى عمل نكنید كه نفستان عبادت را دشمن بدارد، بلكه طورى عمل كنید كه نفس، عبادت را دوست بدارد و مجذوب آن گردد. مانند اسب سوارى نباشید كه در اثر تندى و شتاب زیاد (سواره اى كه میزان توانایى مركوب را در نظر نمى گیرد و تنها شلاق را مى شناسد); نه خود به مقصد مى رسد و نه براى مركب او كمر و توانایى مى ماند (زانو مى زند و قدم از قدم نمى تواند بردارد.)(13) 
پیامبر گرامى(صلى الله علیه وآله) همان گونه كه با غرق شدن در مسائل مادى و شهوانى مخالف بودند، با رهبانیت و عبادت هاى صوفیانه نیز مخالفت مىورزیدند و در برخورد با كسانى كه نسبت به مسائل زندگى بى اعتنا شده و به عبادت پرداخته بودند، مى فرمودند: «بدن شما و زن و فرزند و یارانتان بر شما حقوقى دارند و باید آن ها را رعایت كنید.» 
عثمان بن مظعون، كه از یاران پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) و از مسلمانان فداكار بود، روزى هم سرش خدمت رسول اكرم(صلى الله علیه وآله) آمد و عرض كرد: شوهرم، عثمان، مدتى است از كار و زندگى دست كشیده و كمر به عبادت خدا بسته است. او تمام روزها روزه مى گیرد و تمام شب ها را به نماز و عبادت مى گذراند. 
رسول اكرم(صلى الله علیه وآله) كه همواره درس اعتدال و میانه روى به مردم مى دادند و با هرگونه افراط و تفریط مبارزه مى كردند، از شنیدن این خبر غضبناك شدند و بلافاصله به جایگاهى كه عثمان براى عبادت انتخاب كرده بود، رفتند. عثمان مشغول نماز بود، وقتى رسول خدا(صلى الله علیه وآله)را دید، زود نماز را به پایان رسانید و در پیشگاه آن حضرت عرض ادب كرد. 
پیامبر(صلى الله علیه وآله) به او فرمود: «اى عثمان، خداوند در آیین من رهبانیت و ترك دنیا قرار نداده، بلكه مرا با دینى پاك و آسان و گشاده مبعوث كرده است. من كه پیامبر شما هستم، هم روزه مى گیرم، هم نماز مى خوانم و هم به زن و زندگى خود مى رسم. كسى كه آیین مرا دوست دارد، باید روش هاى مرا سرمشق خود قرار دهید. یكى از روش هاى من ازدواج و تشكیل خانواده و توجه به زن و زندگى است.» 
امام جعفرصادق(علیه السلام) مى فرماید: «در جوانى، سخت مشغول عبادت بودم. پدرم به من فرمود: فرزندم، (زیاد خود را خسته مساز) كم تر از این مقدار هم مى توانى انجام دهى. به درستى كه خداوند اگر بنده اى را دوست داشته باشد، به عبادت اندك او راضى خواهد شد.
هم چنین ابوبصیر از امام صادق(علیه السلام)روایت كرده است: «(زمانى كه به همراه پدرم به حج مشرف شده بودم) روزى با پدرم طواف مى كردم، در حالى كه جوان بودم. (در یكى از شوط ها،) سخت مشغول عبادت بودم و عرق مى ریختم. در این حال، پدرم از كنارم عبور مى كرد، مرا دید و فرمود: جعفر! فرزندم! اگر خداوند بنده اى را دوست داشته باشد، او را به بهشت مى برد و از او به عبادتى اندك خشنود مى شود.»

فجیع عقیلى مى گوید: امام حسن(علیه السلام)به من فرمود: هنگامى كه پدرم در حال احتضار بود، وصیت كرد: در عبادت، میانه رو باش و آنچه را همیشه مى توانى انجام دهى و در توان توست، انجام ده (نه آنچه را كه تاب و توان آن را ندارى.)»(17) 
بى اطلاعى برخى از والدین و مربیان از مراحل رشد و تحوّل روانى كودكان و نوجوانان و هم چنین ناآگاهى آنان از روش هاى برخورد ائمّه اطهار(علیهم السلام)در این زمینه، و نیز اتّكا به دانسته ها و تجربیات غیرعلمى و غلط خویش و نیز اظهارنظرهاى غیر مسؤولانه بعضى از مبلّغان، كه سخنانشان پایه و اساس دینى، علمى و منطقى ندارد، موجب مى شود چنان رفتارى با كودكان و نوجوانان داشته باشند، كه بعضاً به حال آن ها مضر است. تأكید بیش از حد والدین و علاقه مفرط آنان به مذهبى شدن فرزندانشان و بى توجهى به توان، استعداد و نیازهاى روحى و روانى آنان و خارج شدن از مرز توازن باعث بی میلی کودکان به دین خواهد شد.




تاریخ : سه شنبه 18 آذر 1393 | 05:27 ب.ظ | نویسنده : محمدرضا علی پور ایوری | نظرات

  • جعبه جادویی
  • فروش بک لینک انبوه
  • ضایعات