تبلیغات
عشق نماز - اصول دین مقدس اسلام

اصول دین مقدس اسلام  برپنج پایه  استوار است که عبارتند از:

1- توحید

2 - عدل

3- نبوت

4- امامت

5- معاد

.......................................

1- توحید

ما معتقدیم : که خداوند یگانه ویکتا پدید آورنده تمام جهان هستی است ، و آثار عظمت و علم و قدرت او در جبین تمامی موجودات جهان ، آشکار و هویدا است .

ما معتقدیم : هر چه که در اسرار موجودات این جهان بیشتر اندیشه کنیم به عضمت ذات پاک او و وسعت علم و قدرتش آگاه تر میشویم و با پیشرفت علم و دانش بشری هر روز درهای تازه ای از علم و حکمت او به روی ما گشوده می شود .

قرآن کریم می گوید :

و فی الارض آیات للمومنین * و فی انفسکم افلا تبصرون 

و در زمین آیاتی برای جویندگان یقین است و در وجود شما آیا نمی بینید !؟

صفات جلال و جمال خداوند

یکی دیگر از مباحثی که در خدا شناسی و توحید مطرح می شود صفات جمال و جلال خدامند متعال می باشد .

ما معتقدیم ذات پاک خداوند از هر گونه عیب و نقص پاک و منزه است و آراسته به تمام کمالات می باشد بلکه او کمال مطلق ،و مطلق کمال است و به تعبیر دیگر هر کمال و زیبائی در این جهان است از ذات پاک او سرچشمه گرفته . در قران کریم آمده است او خدای است که از هر گونه عیب و بدی پاک و منزه است ، به کسی ستم نمی کند امنیت بخش است ،مراقب همه چیز است،قدرتمندی شکست نا پذیر است که با اراده نافذ خود هر امری را اصلاح میکند . او شایسته عظمت است ، و منزه است از هر آنچه که با او مقایسه شود .او خداوندی است خالق و بی سابقه ،صورتگری بی نظیر و ........

اگر بخواهیم در صفات و جلال خداوند مطلب بیان شود بسیار است اما هان نکته بس که خداوند خالقی بی همتا و بی نظیر و یکتا است

ذات پاکش نا متناهی است

دیگر مباحثی که در خدا شناسی و توحید بایستی مطلع بود خداوند دارای ذاتی پاک و نامتناهی است .

ما معتقدیم : او وجودی است بی نهایت از هر نظر : از نضر علم و قدرت ،حیات ابدیت و ازلیت و به همین دلیل در زمان و مکان نمی گنجد ،چرا که زمان و مکان هر چه باشد محدود است ،ولی در عین حال در هر زمان و مکان حضور دارد چرا که فوق زمان و مکان است .

 وهو الذی فی السماء اله و فی الارض اله و هوالحکیم العلیم 

او کسی است که در آسمان معبود است و در زمین معبود و او حکیم و علیم است.

آری او به ما از ما نزدیکتر است ،او در درون جان ماست و او در همه جاست ،و در عین حال مکانی تدارد و در همین راستا خداوند میفرمائد :

و نحن اقرب الیه من حبل الورید : و ما به او از رگ قلبش نزدیکتریم !

توحید آن است كه انسان بداند جهان را (خداى یكتا) آفریده و به آن هستى بخشیده و همه چیز در دست اوست بنا بر این آفرینش، روزى دادن، زنده نمودن، سلامتى، مرض... همه و همه به اراده اوست.

 إنما أمره إذا أراد شیئا أن یقول له كن فیكون

ترجمه: هرگاه خداوند چیزى را اراده كند انجام مى گیرد.

دلیل بر وجود خدا، آنچه در آسمان مى بینیم از خورشید و ماه و ستارگان درخشان، ابرها، بادها، باران و آنچه در زمین مشاهده مى كنیم از دریاها، جویبارها، میوه جات، درختان و معادن گرانبها طلا و نقره و زبرجد و اقسام پرندگان كه در هوا به پرواز در مى آیند و حیواناتى كه در آبها شناورند و حیوانات گوناگون كه در روى زمین هستند با صداها و اندازه هاى مختلف، و انسان این موجود شگفت انگیز آفرینش با حواس مختلفى كه دارد: چشم، گوش، زبان، درد، شادى، عصبانیت اندوه و مانند آن. همه اینها ما را به خدائى دانا و بزرگ راهنمائى مى كنند كه به او عقیده مندیم و او را پرستش مى نمائیم و از او یارى مى جوئیم و در هرحال به او توكل داریم:

خداوند داراى صفات بسیارى است

مانند (علم) بدین معنى كه او همه چیز را از كوچك و بزرگ مى داند و از قلب همگى آگاهست.

و مانند (قدرت) یعنى: او بر هرچیزى توانا است، بر آفریدن، روزى دادن، میراندن، زنده كردن و غیر اینها.

و مانند (حیات) یعنى: او زنده اى است كه نخواهد مرد.

و مانند (اراده) یعنى: او خواستار كارهائیست كه در آن مصلحت است و هیچگاه كار زیان بخشى انجام نمى دهد.

و مانند (ادراك) یعنى: او همه چیز را مى بیند و همه چیز را مى شنود، گرچه آهسته باشد.

و مانند (قدمت) یعنى: او پیش از هرچیز بوده و همه چیز را آفریده و بعد از همه چیز خواهد بود.

و مانند (تكلم) یعنى: او با هریك از بندگان خالص خود و پیامبران و فرشتگانش كه خواسته باشد سخن مى گوید.

و مانند (صدق) یعنى: آنچه مى گوید راست است و از وعده خود تخلف نمى ورزد. اینها همه گذشته از اینكه آفریننده و روزى دهنده، و زنده كننده، و میراننده و بخشنده و مهربان و برتر، و شریف و كریم است، خداى بزرگ از نقص هم بركنار است، بنا بر این جسم نیست، مانند اجسام ما و از اجزاء مختلفه تركیب نیافته است. و دیدن او امكان پذیر نیست نه در دنیا و نه در آخرت.

و عوارض بر او راه نمى یابد، بنا بر این مریض نخواهد شد، گرسنه نمى شود، خوابش نمى برد و پیر هم نمى گردد، در كارهاى خود شریك نداشته، یكه و تنها است، و صفات خدا عین ذاتش مى باشد: پس: از ابتداى عالم بوده و قدرت داشته است، مانند ما نیست كه نخست نادان بودیم و سپس دانا شدیم، قدرت نداشتیم و آنگاه مقتدر گشتیم. بى نیاز است یعنى: نیازى به مشورت و همكارى ندارد و به وزیر و لشكرى محتاج نیست

2- عدل  

عدل بدین معنى كه:خدا وند عادل و دادگر است و به كسى ستم نمى نماید و كارى را بدون حكمت انجام نمى دهد،

 بنا براین هرچه را مى آفریند و روزى مى دهد و آنچه را مى دهد و باز مى ستاند از روى مصلحت است اگرچه ما نمى دانیم. همانطورى كه اگر دكترى به بیمار خود داروئى داد مى دانیم كه: در آن مصلحتى است گرچه آن مصلحت بر ما پوشیده باشد بنا بر این اگر دیدیم: خداوند متعال كسى را ثروتمند و دیگرى را تهیدست نموده، و یا به یكى شرافت بخشیده و به دیگرى نبخشیده، یا یكى را مریض كرده و دیگرى سالم است، و از این قبیل كارها... باید عقیده مند باشیم كه: همه اینها از روى حكمت و مصلحت است گرچه ما به حكمت آن پى نبریم.

چنانچه در روایت آمده كه حضرت موسى(ع) از خداوند درخواست كرد: برخى از دادگریهاى خود را كه در ظاهر مشكل مى آید باو نشان دهد، خداوند باو فرمود كه: به صحرا رود و بر سر چشمه آبى در كمین بنشیند تا جریانى را مشاهده كند. موسى (ع) بدانجا رفت و دید: اسب سوارى در سر چشمه پیاده شد و پس از رفع احتیاج از آنجا دور شد ولى هنگام رفتن فراموش كرد كیسه پول خود را همراه ببرد.

پس از چندى كودكى آمد كیسه را برداشت و رفت سپس پیر مرد كورى از راه رسید و مى خواست وضو بگیرد كه دراین هنگام مرد سوار برگشت و چون كیسه پول خود را ندید پیر مرد نابینا را بسرقت پولش متهم ساخت، كشمكش بین این دو در گرفت تا اینكه بالاخره اسب سوار كور را كشت. خداوند به موسى وحى فرمود كه: اسب سوار مال پدر كودك را دزدیده بود، مال را بورثه پدر: (همان كودك) برگرداندیم و كور پدر اسب سوار را كشته بود كه اینك به كیفر خود رسید. این بود نمونه اى از عدل و دادگسترى خداوند، گرچه از نظر كوته بین ما درست نیست.

3- نبوت :

یکی دیگر از اصول دین است وبه این معناست یکصدو بیست چهار هزار پیغمبر از طرف خداوند برای ارشاد وراهنمایی انسان ها امده اند.

نُبُوَّة، از مادّه نبأ به معنى خبر آوردن . و در اصطلاح شرع ، خبر آوردن از جانب خداوند بدون واسطه بشرى ، به قولى از ماده «نَبوة» به تخفیف واو ، و «نباوة» به معنى محلّ مرتفع زمین است ، و به جهت رفعت معنوى انبیا بر دیگر افراد بشر ، سمت آنها را نبوّت خوانند. (مجمع البحرین).

با وجود عقل و دانش بشری، دیگر چه لزومی به رسالت پیامبران است؟

هر انسان آزاده ای در گام اول این سوال در پیش روی او قرار می گیرد. جواب به این سوال می تواند مسیر زندگی فرد را بکلی تغییر دهد.

 آیا برای سعادت و خوشبختی حتما یک راه است و آنهم از طریق پیامبران؟

پاسخهای بیشماری به این گونه سوالات داده شده است و در مقابل این جوابها انسانهای گوناگونی با سرنوشتهایی کاملا متفاوت در برگ تاریخ به چشم می خورند.

آدمی به گونه ای آفریده شده است که به تنهایی نمی تواند زندگی کند چرا که او نیازمندیهایی دارد که باید با همیاری و مشارکت دیگران آنها را برآورده سازد: یکی خیاطی کند، یکی مهندسی و دیگری دردهای مردم را درمان نماید. یکی نان آورد و دیگری نان آوری را بیاموزد. یکی معمار شود و دیگری احساسات و عقل را در قالب هنر به یادگار بگذارد. به همین علت از قدیم گفته اند که انسانها موجودات اجتماعی می باشند. بدیهی است با پدید آمدن زندگی اجتماعی، مسئولیتها نیز موجودیت می یابد. اما حدود این مسئولیتها چیست؟ مرزبندی و دخالت مسئولیتها با قانون مشخص می شود.

در این جاست که سوالی مهمتر در پیش رو داریم:

قانونگذار کیست؟

عقل و دانش بشری، تجربیات گذشتگان، و یا ...؟

ژان ژاک روسو دانشمند و حقوق دان فرانسوی می نویسد:

"برای کشف بهترین قوانینی که به درد ملل بخورد، یک عقل کل لازم است که تمام شهوات انسانی را ببیند و خود هیچ حس نکند، با طبیعت هیچ رابطه ای نداشته باشد ولی آن را کاملا بشناسد، سعادت او مربوط به ما نباشد، به سعادت ما کمک کند، ... بنا بر آنچه گفته شد، خداوند می تواند چنانکه شاید و باید برای مردم قانون بیاورد

منتسکیو متفکر و حقوق دان دیگر فرانسوی در این باره چنین می نویسد:

"هیچ قانونگذاری نیست که در قانون نظر خصوصی نداشته باشد. علتش این است که هر قانونگذاری دارای عواطف و افکار مخصوصی است و در همین وضع قانون می خواهد نظرات خود را در آن بگنجاند، ارسطو در وضع قوانین، گاهی می خواست: احساسات حسد خود را نسبت به افلاطون تسکیه بدهد، و زمانی علاقه و محبت خود را نسبت به اسکندر ظاهر سازد. افلاطون از استبداد ملت آتن بیزار بود و این نفرت در قوانین او محسوس است، ماکیاولی "دوک والانتینوا" را دوست می داشت، و این محبت، از قوانین او فهمیده می شود

حضرت علی علیه السلام درباره لزوم پیامبران و قوانین آنها اینگونه می فرمایند

خداوند پیامبرانش را در میان آنان مبعوث فرمود، و پی در پی رسولانش را به سوی آنان گسیل داشت، تا پیمان فطرت را از آنان، مطالبه نمایند و نعمتهای فراموش شده را به یاد آنها آورند، و با ابلاغ دستورات خدا حجت را بر آنها تمام کنند، و گنجهای پنهانی عقلهایشان را استخراج سازند، و آیات قدرت الهی را به آنان نشان دهند."

توضیح آنکه: بشر دارای طبع زندگی اجتماعی است، یعنى در زندگى خویش پیوسته به دیگر افراد همجنس خود نیازمند است; اما در عین حال، جهت حفظ بقاء خود، سود جو و خودخواه و انحصار طلب است که هر چیز را براى خود مى خواهد و حق دیگران را به حساب نمى آورد; فرد دیگرى که در کنار او زندگى مى کند نیز داراى همین خصلت است.

به علاوه وى به وظائف خویش در مراحل گوناگون حیات و موارد مختلف برخورد با انسانهای دیگر ناآگاه است، این دو عامل ـ خودخواهى و ناآگاهى ـ موجب مى گردند که همواره افراد بشر در مواردی که منافع آنها مشترک و رودررو می باشد، دچار اختلاف و مشاجره و منازعه باشند و از آرامش و امنیت که از لوازم اولیه زندگى است محروم شوند.

بدیهى است و تجربه ثابت کرده که این مشکل توسط عقل حلّ نگردد و این گره به سر انگشت خرد به تنهائى گشوده نشود، چه عقل محدود بشر، نه مى تواند به احکام و تکالیف پیچیده زندگى پى برد ، و نه توان آن دارد که غریزه خودخواهى را مهار کند، که آن غریزه را غریزه توانمندى چون خود باید به مصاف آید و بشکند ، گواه این مدعى آن که جنگ و ستیزهائى که در دنیا اتفاق مى افتد همه توسط عقلا و به رهبرى و فرماندهى خردمندان و باسوادها صورت مى گیرد.

آرى، تنها منبعى که این دو نیاز را تامین مى کند همانا منبع وحى و نبوت و مکتب انبیا است، انبیا از سوئى وظائف و تکالیف بشر را مشروحا و در ابعاد گوناگون بیان مى دارند، و از سوى دیگر وى را به ابدیت پیوند مى دهند و پس از آن که جاوید بودن انسان را به وى گوشزد مى سازند، او را به سعادت و خوشبختى و بهشت جاوید نوید، و به عذاب ابد و دوزخ سرمد بیم مى دهند و از این رهگذر و به وسیله دو غریزه بیم و امید، غریزه خودخواهى وى را مهار مى کنند.

قرآن کریم ضمن آیاتى به حکمت و فلسفه نبوت و هدف بعثت انبیا اشاره نموده است، از جمله: (کان الناس امّة واحدة فبعث الله النبیّین مبشّرین و منذرین و انزل معهم الکتاب بالحقّ لیحکم بین الناس فیما اختلفوا فیه) (بقرة:214) . معنى آیه (حسب تفسیر مفسرین محقق) این که: بشر به موجب سرشت اولین خود (که اسیر دو صفت جهل و خودخواهى است) اختلاف گرا و ستیزه جو مى باشد، از این رو خداوند پیامبران را که بیم دهنده و مژده دهنده و حامل آئین نامه زندگى بودند فرستاد تا موجبات اختلاف را مرتفع سازند و این اختلاف و پراکندگى را به صلح و صفا مبدل سازند.

چنان که در جاى دیگر مى فرماید : (ادخلوا فى السلم کافّة) : همگى به زیر خیمه توافق و سازوارى درآئید.

بارزترین نمونه کاربرد نبوت در زندگى بشر و به ویژه در راستاى رفع اختلاف، نبوت آخرین پیامبر خدا مى باشد که ظرف مدت بیست و سه سال، در شرائطى نامساعد که جهل و نادانى و تعصبات خشک جاهلى سراسر جامعه آن روز را فرا گرفته بود، اختلافات ژرف و کهن و اجدادى دوران جاهلیت را به کلى ریشه کن ساخت و آن محیط وحشت و نفرت را به محیط اخوت و دوستى و وداد مبدّل نمود و آن دگرگونى بنیادین که تاریخ به وضوح گواه آنست بوجود آورد.

شگفت آن که مکاتب نوپدید و مسلکهائى که در عرض مکتب نبوت پدید آمده همه از برابرى و عدالت اجتماعى دم مى زنند، در صورتى که این دو اصل ـ به بهترین وجه و مطابق با فطرت ـ بخشى از برنامه جامع الابعاد اختلاف برانداز مکتب وحى و نبوت است.

بحث نبوت را می توان به اختصار در قسمتهای زیر طبقه بندی نمود:

نبوت عامه

نبوت خاصه

نبوت تبلیغی

نبوت تشریعی 

شکلک های محدثه

4- امامت

امامت مهم‌ترین اصل اعتقادی مذهب تشیع است. امامت در لغت به معنای دوستی، یاری دادن، به دست گرفتن کاری، فرماندهی داشتن و . . . است و در اصطلاح، یک منصب الهی و خدادادی است که شامل همه فضیلت‌های انسانی است.

مطابق این تعریف، امامان از سوی خداوند و به وسیله پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تعیین می‌شوند، دارای همان فضایل و امتیازات پیامبر (بجز مقام نبوت) هستند، و کار آنان منحصر به حکومت دینی نیست.

اما دانشمندان اهل سنت امامت را این گونه تعریف می‌کنند:

« الامامه رئاسه عامه فی امور الدین و الدنیا، خلافة عن النبی؛ (امامت یعنی ریاست و سرپرستی عمومی در امور دین و دنیا در مقام جانشینی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم.)

مطابق این تعریف، امامت یک مسئولیت ظاهری در حد ریاست حکومت است؛ اما حکومتی که شکل دینی دارد و عنوان جانشینی پیامبر (در امر حکومت) را به خود گرفته است. طبیعتاً چنین امامی می‌تواند از سوی مردم برگزیده شود!

به عبادت دیگر علمای اهل سنت،‌ امامان را تنها به معنای جانشینان پیامبر در بر پا داشتن احکام شرع و پاسداری از حوزه دین دانسته اند.

اما شیعیان معتقدند مقام امامت در امتداد مقام نبوت است و ولایت امام همان ولایت نبوی و ولایت الهی است که ناگسستنی است. بنا به اعتقاد شیعیان، امامت فقط یک حکم شرعی فرعی نیست.

متصدیان امر امامت، دوازده نفر از نسل پیامبر اکرم هستند:

امام علی، امام حسن، امام حسین، امام علی بن الحسین، امام محمد باقر، امام جعفر صادق، امام موسی کاظم، امام علی بن موسی الرضا، امام محمد تقی، امام علی نقی، امام حسن عسگری و امام مهدی علیهم السلام.

به اعتقاد شیعیان، امامانی که جانشینان پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم در اجرای احکام و اقامه حدود و حفظ شریعت و تربیت مردم‌اند، از گناه و خطا مبرا هستند و در تمامی فضایل و کمالات علمی، اخلاقی، اجتماعی، سیاسی و . . . سر آمد همگانن

 5- معاد

مساله معاد از نظر اهمیت، بعد از مساله توحید ونبوت مهمترین مساله دینی واسلامی است.

پیامبران و خصوصا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم آنچنان که از قرآن کرم درباره ایشان استفاده می شود، آمده اند برای اینکه مردم را به این دو حقیقت مومن و معتقد کنند: یکی به خدا (مبدا) و دیگر به قیامت (مقصد).

"ایمان" به مساله معاد برای یک مسلمان لازم است، یعنی در ردیف مسائلی نیست که چون از ضروریات اسلام است و ایمان به پیغمبر ضروری است، پس ایمان به آن هم به تبع ایمان به پیغمبر ضروری است.

این سوال ممکن است برای بسیاری ایجاد شود که چرا علمای اسلام معاد را از اصول دین قرار داده اند ولی سایر ضروریات را خیر؟ به عبارت دیگر منظور ایشان این است که: شهادتین که انسان به آن مسلمان می شود دو چیز بیشتر نیست: "اشهد ان لااله الا الله، اشهد ان محمدا رسول الله".

دیگر چرا مساله معاد را جزء اصول دین قرار داده اند؟

منظور این افراد این است که وقتی انسان به پیغمبر ایمان داشته باشد، به هر چه پیغمبر گفته باشد ایمان پیدا می کند (البته در صورتی که برایش ثابت شود که پیغمبر گفته، مخصوصا" اگر ثبوت این که این مطلب گفته پیامبر است به حد ضرورت و بداهت برسد)، در نتیجه باید بگوییم اصول دین دو چیز بیشتر نیست توحید، نبوت (البته بحث دو اصل دیگر: "عدل" و "امامت" که شیعه معتقد است چون اصول مذهب است مساله جداگانه ای فرض می کنیم)، معاد فرع و طفیلی نبوت است، چون ما به نبوت اعتقاد داریم و پیغمبر از معاد خبر داده، به معاد هم اعتقاد داریم، همچنانکه چون پیغمبر فرموده اند نماز واجب است به نماز هم اعتقاد داریم، نماز هم از ضروریات است، روزه همه از ضروریات است، حج هم از ضروریات است.

در جواب این سوال باید گفت: این ایراد وارد نیست، چون علت اینکه مسلمین معاد را جزء اصول دین قرار داده اند این بوده که اسلام درباره معاد یک اعتقاد اضافه از ما خواسته است، یعنی نخواسته ما فقط آن را به عنوان یکی از ضروریات اسلام، به تبع قبول نبوت قبول کنیم، بلکه خواسته که خود ما هم مستقلا به آن ایمان و اعتقاد داشته باشیم، ولو فرضا " ما به نبوت اعتقاد نداشته باشیم، به معاد اعتقاد داشته باشیم.

دقت شود این که گفته شد: "ولو فرضا" ما به نبوت اعتقاد نداشته باشیم " نه اینکه از آن صرف نظر شده، بلکه منظور این است که معاد یک مساله ای است که اسلام از ما خواسته مستقلا" به آن ایمان داشته باشیم و به همین جهت قرآن بر روزه استدلال نمی کند، فقط به آن امر می کند و می خواهد به گفته پیامبر عمل شود درمقابل بر قیامت استدلال می کند، چه آن نوع استدلالی که پایه آن خود توحید است، و چه آن استدلالی که پایه آن نظام خلقت است.

در اینجا باید گفت ضروری بودن یک مساله در اسلام به دو معناست: یکی اینکه در اسلام بعضی مسائل وجود دارند که باید به آنها اعتقاد داشت؛ "باید" در این مسائل به این معنا است اعتقاد به آنها از اعتقاد به پیغمبر جدا نیست، یعنی این که انفکاک پذیر نیست که انسان به پیغمبر و اسلام، ایمان و اعتقاد داشته باشد ولی به این چیز ایمان نداشته باشد.

مثلا درباره روزه ماه رمضان می گویند که روزه ماه رمضان از ضروریات اسلام است. این بدان معناست که اگر کسی منکر روزه باشد، از اسلام خارج است، ولی اگرکسی روزه نگیرد و بدون عذر روزه بخورد، این آدم، فاسق است.

دلیل این مطلب این است که اسلام، ایمان به وحدانیت خدا و ایمان به پیغمبر است وامکان ندارد که کسی به گفته پیغمبر ایمان داشته باشد، ولی روزه را منکر باشد، زیرا روزه یکی از احکام و وظایف دینی این دین است و از واضحات و بدیهیات آن است، به عبارت دیگر نمی شود انسان درذهن خودش میان قبول گفته های پیغمبر و قبول نگردن روزه تفکیک کند. ولی خود مساله اعتقاد به روزه داشتن مستقلا موضوع ایمان واعتقاد نیست، یعنی در قرآن هیچ جا وارد نشده: "کسانی که به روزه ایمان می آورند" و از مردم خواسته شده باشد به آن به صورت جداگانه معتقد شوند بکه ایمان به آن در ضمن ایمان به رسالت پیامبر لحاظ شده است.

اما گذشته از اینکه مساله معاد و قیامت مثل روزه از ضروریات اسلام است، (یعنی نمی شود کسی معتقد به پیغمبر باشد ولی منکر معاد باشد) در تعبیرات قرآن تعبیر ایمان به قیامت، ایمان به یوم آخر آمده است، (مانند این آیه: "ان الذین آمنوا والذین هادوا و النصاری و الصابین من آمن بالله و الیوم الاخر و عمل صالحا فلهم اجرهم عند ربهم و لا خوف علیهم ولاهم یحزنون" (بقره: 62) یعنی: "همانا کسانی که ایمان آوردند و هر یهودی و نصرانی و صابئی ای (یکی از ادیان توحیدی و بعضی نیز ستاره پرست گفته اند) که ایمان به خدا و روز قیامت داشته باشد و اعمال صالح انجام دهند پاداش ایشان نزد خدا محفوظ است و نه ترسی دارند و نه اندوهگین می شوند")

یعنی پیغمبر مساله معاد را به عنوان یک چیزی عرضه کرده است که مردم همان طوری که به خدا ایمان و اعتقاد پیدا می کنند، به آخرت هم باید ایمان واعتقاد پیدا کنند، به عبارت دیگر معنی اعتقاد این می شود که همین طوری که خداشناسی لازم است (یعنی انسان در یک حدی مستقلا با فکر خودش باید خدا را بشناسد)، در مساله معاد نیز انسان باید معاد شناس باشد، یعنی پیغمبر نیامده است که در مساله معاد بگوید: «چون من می گویم معادی هست شما هم بگویید معادی هست»، آنچنان که در مساله معاد می گوید: «من گفتم روزه واجب است شما هم بگویید روزه واجب است

قرآن به عنوان منبع اول عقاید اسلامی به این مطلب علاقه نشان می دهد که افراد در باب معاد تحقیق و تفکر داشته باشند و به همین خاطر در باب معاد کلمه ایمان آمده و در غیر معاد تعبیر ایمان نیامده است. قرآن مایل است که ما به آخرت ایمان داشته باشیم، یعنی در کنار ایمان به پیغمبر و ایمان به نبوت می خواهد ما اعتقاد و ایمان به آخرت داشته باشیم و گرنه آن را در این ردیف ذکر نمی کرد. نه تنها این کار صورت نگرفته بلکه افکار را هدایت و رهبری و دعوت کرده که معاد را بشناسد، معرفت وایمان به معاد پیدا کنند و این همان معنای دوم ضروری بودن یک مساله در اسلام است.

این مطلب موجب این شده است که معاد در کنار توحید و نبوت اصل سوم از اصول دین اسلام تلقی شود هر چند اکثر منابع ما را درباره معاد خصوصا "درمورد جزئیات، سخنانی تشکیل می دهد که توسط ایشان یا اوصیای پاک ایشان (علیه و علیهم صلوات الله اجمعین) به ما رسیده چه در قالب آیات قرآن و چه در ضمن روایاتی که از ایشان نقل شده، لیکن نحوه برخورد شارع مقدس و پیامبر اکرم با این موضوع غیر از برخوردشان با موضوعات دیگربوده و از عموم مردم خواسته در این مورد به قدر توانایی خود اندیشه کنند و خود به شناخت برسند و این خود از اهمیت این مطلب پرده برمی دار

تاریخ : یکشنبه 25 آبان 1393 | 08:15 ب.ظ | نویسنده : محمدرضا علی پور ایوری | نظرات

  • جعبه جادویی
  • فروش بک لینک انبوه
  • ضایعات