تبلیغات
عشق نماز - تعقیبات مشترک نماز

 

تعقیبات  مشترک نماز

«إِلهِی هذِهِ صَلاتِی صَلَّیْتُها لا لِحاجَة مِنْکَ إِلَیْها وَلا رَغْبَة

«ای معبود من این نمازی که من بجا آوردم نه به خاطر احتیاجی از تو به آن بود و نه رغبتی

مِنْکَ فِیها إِلاّ تَعْظِیماً وَطاعَةً وَإِجابَةً لَکَ إِلی ما أَمَرْتَنِی بِهِ،

 إِلهِی که تودر آن داشته باشی جز تعظیم و فرمانبرداری تو و پذیرفتن آنچه مرا بدان مأمور کردی، معبود من

إِنْ کانَ فِیهاخَلَلٌ أَوْ نَقْصٌ مِنْ رُکُوعِها أَوْ سُجُودِها فَلا تُؤاخِذْنِی

اگر در این نماز من خللی یا نقصی در رکوع یا سجودش هست پس مرا مؤاخذه مکن و با

وَتَفَضَّلْ عَلَیَّ بِالْقَبُولِ وَالْغُفْرانِ بِرَحْمَتِکَ یا أَرْحَمَ الرّاحِمِین.

پذیرفتن آن و آمرزش (من) بر من تفضل کن. به (امید) رحمتت، ای مهربانتـرین مهربانـان

..........................................

إلهِی إنْ کانَ قَلَّ زادِی فِی الْمَسِیرِ إلَیْکَ، فَلَقَدْ حَسُنَ ظَنِّی بِالتَّوَکُّلِ عَلَیْکَ، وَإنْ کَانَ جُرْمِی قَدْ

أَخافَنِی مِنْ عُقُوبَتِکَ، فَإنَّ رَجآئِی قَدْ أَشْعَرَنِی بِالأَمْنِ مِنْ نِقْمَتِکَ،

خدای من!

کوله بارم اگر چه از توشه راه تهی است، انباشته از توکل که هست.

اگر چه از پنجه های وحوش گناهانم بر چهره ام خون ترس نشسته است.

اگر چه دستم از آنچه کرده است می لرزد و اگر چه موریانه های بیم، استواری پاهایم را سست کرده است، دلم امیدوار رحمت توست و خاطرم جمع لطف تو.

اگر چه خزه گناهانم مرداب دلم را هر لحظه به عفونت عذاب نزدیک می کند، آفتاب اطمینان به تو هنوز در آسمان وجودم می درخشد.

 وَإنْ کانَ ذَنْبِی قَدْ عَرَّضَنِی لِعِقابِکَ، فَقَدْ آذَنَنِی حُسْنُ ثِقَتِی بِثَوابِکَ، وَإنْ أَنامَتْنِی الْغَفْلَةُ عَنِ

الاسْتِعْدادِ لِلِقآئِکَ، فَقَدْ نَبَّهَتْنِی الْمَعْرِفَةُ بِکَرَمِکَ وَآلائِکَ، وَإنْ أَوْحَشَ ما بَیْنِی وَبَیْنَکَ فَرْطُ الْعِصْیانِ

وَالطُّغْیانِ، فَقَدْ آنَسَنِی بُشْرَى الْغُفْرانِ وَالرِّضْوانِ،

اگر خواب سرد زمستانی گناه دلم را به انجماد کشیده است، نسیم بهاری اعتماد به لطف تو درآوندهای دلم هیجان تازه آفریده است.

اگر دانه وجودم در زیر خاکهای غفلت و نسیان، در اشتیاق دیدار خورشید تو، شکفتن را از یاد برده است شناسایی سبزینه فطرتی که تو در وجود نهاده ای سر می شکفد و در اشتیاق تو رشد می کند.

اگر گناه و غفلت، استعداد لقای تو را در وجودم به خواب برده است، عرفان کرامت و بخششت هر لحظه بر دیواره تن خسته ام آونگ می شود.

اگر گناه و طغیان و عصیان من هر لحظه میان من و تو حصار می شود نسیم مژده غفران و رضوان تو از ورای این حصار در من روح تازه می دمد و در شریان گناه، خون امید به بخشش می دواند.

خدایا!

اگر معصیت من، میان من و تو حجاب می شود، اعتقاد به کرم تو پرده می دراند و دیوار می شکند.

خدایا!

در زیر بار سنگین گناه، دلخوشیم به دستهای مهربان توست.

أَسْأَلُکَ بِسُبُحاتِ وَجْهِکَ وَبِأَنْوارِ قُدْسِکَ، وَأَبْتَهِلُ إلَیْکَ بِعَوَاطِفِ رَحمَتِکَ وَلَطائِفِ بِرِّکَ، أَنْ تُحَقِّقَ ظَنِّی

بِما أُؤمِّلُهُ مِنْ جَزِیلِ إکْرامِکَ، وَجَمِیلِ إنْعامِکَ فِی الْقُرْبى مِنْکَ، وَالزُّلْفى لَدَیْکَ، وَالتَّمَتُّعِ بِالنَّظَرِ إلَیْکَ...

به پاکی و تنزه زیبایی و جمالت و به روشنایی مقدس ذاتت از تو می خواهم و تمام وجود رگه های عاطفی لطفت را بهانه می کنم و شاخه های پربار مهرت را می تکانم که قله ای را که با قلم گمان در صفحه ذهن از بخشش و کرامت تو تصویر کرده ام عینیت و تحقق ببخشی.

و پرنده زیبای انعام تو را که با دستهای رؤیا به بغل گرفته ام وجود خارجی ببخشی و این همه راه را که در جاده آرزوها به تو نزدیک گشته ام بازم مگردانی و بالهای آرزوی مرا در آسمان آبی رحمتت مسوزانی و از چشم خیال که تابحال به تو می نگریسته ام نقبی به بصیرت دل بزنی.

وَها أَنَا مُتَعَرِّضٌ لِنَفَحاتِ رَوْحِکَ وَعَطْفِکَ، وَمُنْتَجِعٌ غَیْثَ جُودِکَ وَلُطْفِکَ، فَارٌّ مِنْ سَخَطِکَ إلى رِضاکَ،

هارِبٌ مِنْکَ إلَیْکَ، راج أَحْسَنَ ما لَدَیْکَ مُعَوِّلٌ عَلى مَواهِبِکَ، مُفْتَقِرٌ إلى رِعایَتِکَ.

و من اینک درخت وجود خویش را در مسیر نسیم روح افزای تو قرار داده ام و دهان تشنه گلبرگهای وجودم را رو به باران تو گشوده ام.

خدایا! کودک دلم هراسناک و بیم زده،" خائفاً یترقب" از آتش شعله ور خشم تو و هیمه های خویش به دامن تو می گریزد، از تو، به تو پناه می برد.

خدا!و هنوز بهترین گل بوستان تو را می طلبد و بهترین میوه رحمت تو را آرزو میکند. و زلالترین چشمه لطف ترا له له می زند و بر زمین بخششهای تو، پای اعتماد می کوبد و نگاه توجه آمیز و عنایت آکنده ترا امید می بندد.

إلهِی ما بَدَأْتَ بِهِ مِنْ فَضْلِکَ فَتَمِّمْهُ، وَما وَهَبْتَ لِی مِنْ کَرَمِکَ فَلا تَسْلُبْهُ، وَما سَتَرْتَهُ عَلَیَّ بِحِلْمِکَ

فَلا تَهْتِکْهُ، وَما عَلِمْتَهُ مِنْ قَبِیحِ فِعْلِی فَاغْفِره

خدایا! تو که درخت فضل را رویانده ای، به میوه بنشان.

تو که کرم را بنا نهاده ای، به اتمام رسان.

تو که دانه لطف کاشته ای، آبیاری کن.

" درون تیره ای دارم زخواطرهای نفسانی

به سینه مطلعی از روزن نور و ضیا بگشا".

خدایا! آنچه را که بر من بخشیده ای باز پس مگیر.

نعمتهای تو را نه فقط قدر نمی دانم و سپاس نمی گذارم که حتی نمی شناسم.

من استحقاق این همه کرم ندارم، اما تو که از ازل به استحقاق ننگریسته ای، ما را برای این همه که تو بخشیده ای چه حقی بر تو بوده است؟

خدایا! نکند که پرده ای را که خود کشیده ای پاره کنی، طشتی را که خود مخفی کرده ای از بام بیفکنی و رازی را که خود نهان داشته ای برملا کنی.

خدایا!

قبل از آنکه طوفان خشم تو حجاب از گناهان من کنار زند تو خود همه را ببخش.

إلهِی اسْتَشْفَعْتُ بِکَ إلَیْکَ وَاسْتَجَرْتُ بِکَ مِنْکَ أَتَیْتُکَ طامِعَاً فِی إحْسانِکَ، راغِباً فِی امْتِنانِکَ،مُسْتَسْقِیاً وابِلَ طَوْلِکَ مُسْتَمْطِراً غَمامَ فَضْلِکَ، طالِباً مَرْضاتِکَ، قاصِدَاً جَنابَکَ، وارِداً شَرِیعَةَ رِفْدِکَ،مُلْتَمِساً سَنِیَّ الْخَیْراتِ مِنْ عِنْدِکَ، وافِدَاً إلى حَضْرَةِ جَمالِکَ، مُرِیداً وَجْهَکَ، طارِقاً بابَکَ، مُسْتَکِیناً لِعَظَمَتِکَ وَجَلالِکَ، فَافْعَلْ بِی ما أَنْتَ أَهْلُهُ مِنَ الْمَغْفِرَةِ وَالرَّحْمَةِ، وَلا تَفْعَلْ بِی ما أَنَا أَهْلُهُ مِنَ الْعَذابِ وَالنِّقْمَةِ بِرَحْمَتِکَ یا أَرْحَمَ الرَّاحِمِین

خدایا!

برای آنکه نزد تو آیم در جستجوی شفیعی بودم، واسطه ای می جستم تا مرا به حضورت بپذیری، میانجی طلب می کردم تا مرا از درت نرانی.

و خدایا! مهربان تر از تو نیافتم.

چه کس این گناه مجسم را در پیش تو میانجیگری خواهد کرد؟!

چه کس این عصیان محض را واسطه خواهد شد؟!

چه کس شفاعت نافرمانی یک عمر خواهد کرد؟!

از خوان تو با نعیم تر چیست

و زحضرت تو کریم تر کیست.

خدایا!

برای آمدن به نزد تو هم تو را شفیع قرار می دهم.

خدایا!

از آفتاب تو به سایه تو پناه آورده ام.

خدایا!

من بال طمع، متواضعانه بر پای احسان تو پهن کرده ام.

خدایا!

این دل خسته پای رغبت به سوی تو می دواند و این دست شکسته جبر تو طلب می کند و این قامت به کمان نشسته توان از تو می جوید.

خدایا!

این زبان چون لایه های کویر ترک خورده گناه زلالی باران رحمت تو را له له می زند.

و این برگهای پژمرده دل خنکای نسیم رضایت تو را آرزو می کند.

خدایا!

کبوتر دل به یاد گردش به دور بارگاه تو می تپد.

خدایا!

این جان در اشتیاق روی تو می سوزد.

خدایا!

این چشم بهانه تو را می گیرد و اشک می ریزد.

خدایا!

این ریه ها به شوق تو تنفس می کنند.

خدایا!

سینه در هجران تو آتش گرفته است.

خدایا!

این پنجه ها در طلب چشمه بی انقطاع تو به خاک می روند.

خدایا!

این دستها عمری سحوری در خانه تو را رها نکرده اند.

خدایا!

خون رگها به جستجوی تو در گردش است.

خدایا!

با من آن کن که تو شایسته آنی از آمرزش و بخشش و رحمت و نه آنکه من سزاوار آنم از عذاب و مجازات و نقمت، بحق رحمتت ای هر چه جوی لطف از چشمه جود تو.

برداشته شده از کتاب دست دعا، چشم دعا(سید مهدی شجاعی)

اللهم عجل لولیک الفرج

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

التماس دعا



تاریخ : یکشنبه 23 آذر 1393 | 09:21 ق.ظ | نویسنده : محمدرضا علی پور ایوری | نظرات

  • جعبه جادویی
  • فروش بک لینک انبوه
  • ضایعات