تبلیغات
عشق نماز - راه ها نفوذ شیطان
بسم الله الرحمن الرحیم
«الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی»

جلسه قبل بحثمان پاسخ به سؤالات بود. یكی گفتیم كه خدا چرا شیطان را آفرید؟ جوابش این بود كه خدا موجود خوبی را آفرید، شیطان خودش، خودش را خراب كرد. مثل پیراهن سفیدی كه به شما می‌پوشانند، خود شما لجنی می‌كنی. سالها عبادت كرد ولی بعد لجبازی كرد. بعد خودش انتخاب كرد راه بد را، و به جای اینكه عذرخواهی كند پرروگری كرد. آهن را به شما می‌دهند شما چاقو می‌سازی. خوب از این چاقو می‌شود استفاده‌ی خوب كرد، می‌شود استفاده بد كرد... موجودی بود با اختیار، با اراده، خلاف كرد به جای عذرخواهی پرروگری كرد.
بعد گفتیم: آیا شیطان ما را مجبور می‌كند؟ گفتیم: نه. شیطان ما را مجبور به خلاف نمی‌كند. دعوت به خلاف می‌كند. یعنی می‌شود انسان وسوسه شیطان را گوش بدهد، می‌تواند گوش ندهد. اینطور نیست كه چون شیطان است من حریف نمی‌شوم. مثل سرما، سرما زمینه‌ی سرماخوردگی است، ولی شما می‌توانی با پوشیدن یك بولیز جلوی سرما مقاومت كنی. سرما آدم را مجبور نمی‌كند كه حتماً حالا كه سرما هست، من هم سرما بخورم. سرما است، شما با لباس زمستانی جلوی سرما می‌ایستی. سرازیری است ولی خود را كنترل می‌كنی. اینطور نیست حالا كه سرازیری است همه باید بیفتند. خیلی‌ها در سرازیری راه می‌روند و نمی‌افتند. گفتیم شیطان حزب دارد. چون در قرآن كلمه‌ی «حِزْبُ الشَّیْطان‏» (مجادله/19) یعنی تشكیلات دارد. قبیله دارد. «هُوَ وَ قَبیلُه‏» (اعراف/27) داریم. «أَوْلِیاءَ الشَّیْطان‏» (نساء/76)
بعد هم گفتیم اگر شیطان نباشد آدم نمی‌تواند انتخاب كند. باید هم انبیا دعوت به خیر كنند هم شیطان دعوت به شر كند، ما بین خیر و شر یكی را انتخاب كنیم. وگرنه اگر یك راه باشد خوب فقط باید راه خوب برویم. آنوقت معلوم نمی‌شود ما آدم خوبی هستیم یا نه. زمانی معلوم می‌شود شما آدم خوبی هستی یا نه، كه بین چند راه راه خوب را انتخاب كنی. اگر یك راه باشد، یك راه است دیگر چاره نیست همین راه است. 
1- زیبا جلوه دادن زشتی‌ها توسط شیطان
دنباله‌ی بحث گذشته این بود كه شیطان چطور ما را گول می‌زند، گفتیم زشت‌ها را زیبا جلوه می‌دهد. موضوع بحث: راه‌های نفوذ شیطان. چند راه دارد. 1- زیباسازی بدی‌ها؛ بدی‌ها را زیبا جلوه می‌دهد. حالا نمونه‌اش چیست؟ مثلاً فكر می‌كند كه اگر خانم این رقمی حجاب داشته باشد، یك دختر پیشرفته‌ای است. فكر می‌كند كه مثلاً این تمدن است. فكر می‌كند مثلاً روشن‌فكر است. خودش را حراج می‌كند. دختر خانم تو گران هستی. هركس می‌خواهد به تو نگاه كند باید خرج تو را هم بدهد. خانه، ماشین، مسكن، گاز، برق، آب، تلفن... اگر خرج تو را داد حق دارد تو را نگاه كند. تو اینطور خودت را آرایش می‌كنی و مفت نشان جوان‌ها می‌دهی، مگر حراج كردی؟ منتهی فكر می‌كند كه این پیشرفت است و تمدن دارد و روشن‌فكر است و این راه شیطان این است، یكی این است. 
یكی این است كه گاهی می‌گوید كه ولو این پسر، پسر بدی است، اما چون من دوستش دارم با او ازدواج می‌كنم، انشاءالله هدایتش می‌كنم. یا پسر دختر را دیده، می‌گوید: خوب این دختر دختر بدی است ولی من اگر با این ازدواج كنم این را هدایت می‌كنم. به اسم هدایت! هدایتش كه نمی‌كند خودش هم گول می‌خورد مثل بچه‌ای كه دارد غرق می‌شود می‌روند نجاتش دهند، خودشان هم غرق می‌شوند. 
گاهی می‌گوید: دیگران هم اینطورند. حالا تو یكی می‌خواهی خوب شوی. همه نشستند تو دیگر نمی‌خواهد نماز بخوانی. نشستند دیگر حالا جلسه را به هم نزن. خوب دیگران بكنند. مگر هر كاری دیگران كردند درست است؟ 
یك نفر از خانه‌اش بیرون آمد، دید یك كسی یك زغال دست گرفته به دیوار خانه‌اش چیزی می نویسد. شعار می‌نویسد. گفت: آقا این دیوار خانه‌ی من است. من راضی نیستم! با این خط بدت و این زغال سیاه آمدی دیوار به این خوبی ما را خراب می‌كنی. گفت: راضی نیستی پس چرا دیگران شعار نوشتند؟ گفت: دیگران گور پدرشان خندیدند. گفت: خوب من هم به گور پدرم می‌خندم! (خنده حضار) 
2- ایستادگی در برابر انحرافات
اینكه چون دیگران این راه را رفتند پس ما هم برویم، نه. ما سه رقم جوان داریم. ببینیم شما از كدام یك هستید. یك جوان داریم كه مثل آب است. شل است. آب چون شل است در هر ظرفی شكل همان ظرف درمی‌آید. می‌گوید: خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو. قرآن هم می‌گوید: «وَ كُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخائِضینَ» (مدثر/45) هرطور زدند ما هم همانطور رقصیدیم. این جوان مثلاً در این جلسه شركت می‌كند خوب پسرعمو است، پسر خاله، همسایه، همشاگردی است، برو بریم! او این آهنگ را گوش می‌دهد ما هم گوش می‌دهیم. او این حرف را می‌زند ما هم این حرف را می‌زنیم. افرادی هستند از خودشان اراده ندارند. موج اینها را می‌برد. مثل آبی كه از خودش شكل ندارد، در هر ظرفی شكل همان ظرف درمی‌آید. این یك دسته جوان. 
یك دسته جوان هستند، خودشان دارای فكر هستند. دارای هویت هستند. مستقل هستند. اگر همه هم این را گوش بدهند، می‌گوید: آقا این راه غلط است. من این راه را نمی‌روم. حالا همه‌ی شما هم سیگار بكشید، من نمی‌كشم. همه‌ی شما هم این فیلم را ببینید من نمی‌بینم. من فكر دارم، برای خودم یك آدم مستقلی هستم. این هم یك دسته...
یك سری جوان‌ها داریم كه غیر از اینكه راه خلاف را نمی‌رود، سعی می‌كند خلافكارها را هم به راه خودش بیاورد. پس اگر بردنت آب هستی، هوا هستی، شل هستی! اگر مقاوم بودی طلا هستی. طلا در لجن هم بیفتد طلا است. اگر دیگران را شما به راه حق بردی، امام هستی. امام یعنی كسی كه راه حقی را برود، و افراد دیگر را هم به راه حق دعوت كند. 
در خانه اگر افرادی راجع به نماز كاهل هستند، شما هم كاهل شدی، شل هستی. اگر آنها كاهل هستند، شما محكم پای نماز ایستادی، پای درست ایستادی میزان هستی. طلا هستی. اگر سعی كردی دیگران را به نماز و مطالعه دعوت كنی امام هستی. دیگران اینطور بودند. خوب دیگران باشند. پدران ما اینطور بودند. مگر هركاری پدران ما كردند درست است؟ پدران ما خیلی از كارهایشان غلط بوده است. به بت پرست‌ها می‌گفتند: چرا بت می‌پرستید؟ می‌گفتند: «إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا» (زخرف/22) نیاكان ما بت می‌پرستیدند. قرآن هم می‌گوید: «أَنْتُمْ وَ آباؤُكُم‏» (یوسف/40) هم خودتان، هم نیاكانتان منحرف هستید. پدران ما راههای خوبی هم داشتند. راههای بدی هم داشتند. خوب‌هایش را باید بگیریم، بدهایش را باید ترك كنیم. 
گاهی وقتها شیطان آدم را به آرزوها می‌كشاند. حالا این پسر كه آمده، تو لیسانس هستی، این پسر دیپلم است. بگو: نه! تو كه لیسانس هستی باید خواستگار فوق لیسانس سراغ تو بیاید. به آرزوی خواستگار فوق لیسانس می‌نشیند، سن دختر بالا می‌رود، دیگر نه لیسانس می‌آید نه فوق لیسانس! اصلاً دیگر خواستگار نمی‌آید. من نامه دارم. نامه دارم از یك دختر فوق لیسانس نوشته: من در زمان پیش دانشگاهی و سال اول و دوم دانشگاه، خواستگارهای خوبی داشتم. پدر و مادرم دائم گفتند: باشد لیسانست را بگیری، باشد لیسانست را بگیری، لیسانسم را گرفتم گفتند: برو فوق لیسانست را هم بگیر. الان فوق لیسانس گرفتم و دیگر خواستگار نمی‌آید. خدا پدر و مادرم را لعنت كند. چند بار من این را در تلویزیون بگویم. ازدواج ضرورت است. سومین نیاز بشر همسر است. نیاز اول بشر اكسیژن است. نیاز دوم بشر آب و غذا است. آب و نان است. نیاز سوم بشر لباس است. قرآن می‌گوید: خانم و آقا برای همدیگر لباس هستند. «هُنَّ لِباسٌ لَكُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُن‏» (بقه/187) لباس یعنی سومین نیاز. آقا یك كسی تشنه است، شما تشنه‌تان است؟ انشاءالله بعد از لیسانس آبت می‌دهم. بابا تشنه‌اش است. نه انشاءالله فوق لیسانست را بگیر آب بخور. 
گاهی به آرزوی اینكه داماد كه باشد. به آرزوی اینكه، به آرزوی اینكه، گاهی آرزوها كارها را عقب می‌اندازد. بگذارید بنویسم: 
1- زیباسازی، به نام تمدن، روشنفكری، پیشرفت.
2- گاهی به نام هدایتش می‌كنم، من با او رفیق می‌شوم. آقا بچه‌ی بدی است. دختر بدی است. چرا با این رفیق شدی؟ خوب حالا من با او رفیق می‌شوم انشاءالله هدایتش می‌كنم. خوب خودت هم منحرف می‌شوی. 
3- گاهی به نام اینكه دیگران اینگونه هستند. خوب دیگران اینگونه باشند. مگر شما آب هستی كه در هر ظرفی شكل همان شوی؟ 
4- گاهی به نام اینكه نیاكان ما خوب، نیاكان ما كار خوب داشتند، كار بد هم داشتند. 
5- گاهی به نام آرزوها، صبر كن انشاءالله خواستگار فلان برایت می‌آید. 
3- وعده‌های دروغ و امید بستن به رحمت خدا
6- گاهی به نام وعده‌های دوغی، اینها قلاب‌های شیطان است كه شیطان هر كسی را با این قلاب‌ها سمت خودش می‌كشد. وعده‌های دروغ... به خصوص در گفتگوهای عروس و داماد. عروس یك چیزهایی می‌گوید داماد را كلاه سرش بگذارد. داماد هم یك چیزهایی می‌گوید سر عروس را كلاه بگذارد. البته بیشتر پسرها سر دخترها كلاه می‌گذارند. گول خورده در دخترها بیش از پسرها است. چون دختر لطیف است، ظریف است، موجود ظریف آسیب پذیرتر است. كلك در پسرها بیشتر است. وعده‌های دروغ می‌دهد. بله چنین می‌شود، چنین می‌شود، چنین می‌شود. دختر را به هوای وعده گول می‌زند. 
7- گاهی وقت‌ها می‌گوید: بابا اینطور هم كه شیخ‌ها می‌گویند نیست. هی می‌گویند: جهنم! جهنم! خدا ارحم الراحمین است. حالا بگذار خوش باشیم خدا ارحم‌الراحمین است. خدا ارحم‌الراحمین است. یعنی مغرور می‌شود به اینكه خدا ارحم‌‌الراحمین است. این وادارش می‌كند به خلافكاری. 
8- گاهی می‌گوید: حالا دیر نمی‌شود. حالا مگر پیر شدی كه می‌خواهی توبه كنی؟ حالا جوانی، حالا یك دسته گلی هم آب دادی... حالا بگذار كارهایمان را بكنیم، پیر شویم عذرخواهی می‌كنیم. حالا دیر نمی‌شود. 
9- گاهی وقت‌ها یك چیزی را جابه جا می‌كنیم. نماز نمی‌خوانیم. ایشان نماز نمی‌خواند ولی انصافاً به فقرا كمك می‌كند. مثل اینكه بگوییم: ایشان چشم ندارد ولی انصافاً هشت تا گوش بزرگ دارد. اگر كسی چشم نداشته باشد صد تا گوش هم داشته باشد، گوش كار چشم را نمی‌كند. پا ندارد ولی انصافاً چه زبانی دارد. زبان ندارد ولی انصافاً چه چشمی دارد! هر عضوی باید كار خودش را بكند. شما كره‌ی زمین را هم مالك باشی به فقرا بدهی، كار یك ركعت نماز را نمی‌كند. نماز بی‌زكات هم قبول نیست. نه نماز می‌شود خواند به فقرا رسیدگی نكرد، نه می‌شود به جای نماز به فقرا رسیدگی كرد. هرچیزی جای خودش! به جای حج، چرا پولمان را به این عرب‌ها بدهیم؟ در فامیل كلی فقیر داریم. در شهر ما كلی نیاز است. در روستای ما چقدر نیاز است. 
4- مقایسه‌های نابجا در انجام گناهان
10- گاهی وقت‌ها شیطان گول می‌زند از راه مقایسه، می‌گوید: حالا این دو تا مو چیزی نیست. بعضی از خانم‌ها خیلی بدحجاب هستند. حالا ما یك خرده مچمان پیدا شد! دیدی بعضی دخترها آستین را تا كجا بالا می‌كنند. برو به او بگو. حالا ما دو سانت پیدا بود. بابا دو سانت و دو متر فرقی نمی‌كند. شراب حرام است. یك قاشق چایخوری‌اش حرام است. قاشق مرباخوری‌اش حرام است. قاشق غذاخوری‌اش حرام است. ملاقه‌اش حرام است. لیترش حرام است. بشكه‌اش هم حرام است، حرام حرام است.
به ما گفتند: دروغ نگو چه شوخی، چه جدی... گاهی وقت‌ها می‌گویند: حالا شوخی كردیم. یا شوخی كردی، یا جدی، گناه كردی! مثل اینكه من یك طلا دارم، سرش را تیز می‌كنم و در چشم شما می‌زنم. كور می‌شوی و خون می‌آید و می‌گویم: طلا بود. حالا یا طلا بود یا میخ بود. ما كور شدیم. یا طلا بود، یا میخ بود. ما كور شدیم. نمی‌شود حالا به هوای اینكه شوخی كردیم، شوخی كردیم. چه شوخی، چه جدی، آبروی مردم را ریختی. چه شوخی چه جدی این حرف را نباید بزنی. 
مقایسه می‌كنیم. دیگران از ما بدتر هستند. آقا این دوچرخه را برداشتی گناه است. با حوله‌ی فلانی خودت را خشك كردی، گناه است. تصرف در مال مردم است. اگر یك حوضی، استخری آجرهایش دزدی باشد، سر آن حوض هم وضو بگیری، اگر تصرف در مال مردم حساب شود گناه است و وضویت هم باطل است. برو بابا! حالا كشتی آهن را در دریا می‌دزدند حالا سر یك مرغ و یك دوچرخه به ما گیر می‌دهی. 
11- گاهی وقت‌ها شیطان می‌گوید: آینده‌نگر باش. حالا نمی‌خواهد خمس بدهی. پیری داری، كوری داری، دخترت را هنوز شوهر ندادی. پسرت را هنوز داماد نكردی. هزار و یك مشكل داری. آدم باید آینده‌نگر باشد. برای بچه‌هایت یك چیزی ذخیره كن. همینطور با این اسم‌ها می‌آید باعث می‌شود كه مثلاً خمس ندهد، زكات ندهد، به فقرا كمك نكند. برای اینكه پیری دارد، كوری دارد! 
من سالهای قبل هم این حدیث را خواندم ولی اجازه بدهید یكبار دیگر هم بخوانم. سه حدیث می‌خوانم هر حدیثی بیست ثانیه! یعنی سه تا حدیث را در یك دقیقه می‌خوانم. خواهش می‌كنم همه‌ی مردم گوش بدهید.
حدیث اول: امام جواد، امام نهم(ع) فرمود: به شیعیان من بگویید، من امام جواد ضامن هستم اگر خمس بدهید از مال شما كم نشود. این بیست ثانیه اول. 
بیست ثانیه دوم: امام كاظم فرمود: به شیعیان ما بگویید اگر پول حقی را ندهید، خدا طوری زندگیتان را تاب می‌دهد، كه دو برابرش را در راه باطل بدهید. یعنی دو میلیون حق نمی‌دهی، یك خرج چهار میلیونی خدا در سفره‌ات می‌گذارد. 
بیست ثانیه سوم: امام رضا(ع) كه شما سمنانی‌ها افتخارتان این است كه 550 كیلومتر مسافرهای امام رضا از داخل استان شما رد می‌شوند. كه حالا این را هم ما یك صحبتی كردیم با استاندار و بعضی از مسئولین دیگر، كه 550 كیلومتر را خیلی می‌شود كار كرد. شما می‌توانید یك سی‌دی درست كنید اول شناخت امام رضا، عظمت امام رضا، اهمیت زیارت، یك دو تا شعر، نماز مسافر، دو تا طنز، چون حدیث داریم در مسافرت شوخی هم بكنید. یك طنز حلال، یك خنده‌ی حلال، یك سی‌دی درست كنید هر ماشینی می‌آید از استان شما برود یك سی‌دی به او بدهید. حساب كردیم سی‌دی 110 تومان است  تخم‌مرغ 150 تومان. یعنی به اندازه یك تخم مرغ، استان سمنان به این ماشین بدهد. به جایی نمی‌رسد. آخرش می‌شود یك كشتی تخم مرغ! ما كار فرهنگی می خواهیم بكنیم باید این كار را بكنیم. چون میلیون‌ها آدم از استان شما نزد امام رضا می‌روند. شما می‌توانید با یك سی‌دی، منتها سی‌دی باید هنرمندانه باشد. یعنی همه‌ی اقشار را با همه‌ی سلیقه‌ها جذب كند. خیلی می‌توانیم كار بكنیم. خیلی می‌توانیم كار بكنیم. اگر به ما بگویند: چقدر می‌دوی؟ می‌گوییم: دو كیلومتر! یك گرگ دنبالمان كند سی كیلومتر می‌دویم. یعنی پیداست 28 كیلومتر دیگر توان دویدن در ما هست. منتهی خودمان نمی‌دانیم كه اینقدر زور داریم.
5- آبروریزی به اسم اطلاع رسانی
12- گاهی وقت‌ها آبروریزی می‌كنیم. می‌گوییم: بابا آبرویش رفت. می‌گوید: نه! ما باید شفاف سازی كنیم. ما باید اطلاع رسانی كنیم. ببین این تزیین است. یعنی آبروی مردم را می‌ریزد، افشاگری می‌كند، بعد هم اسم افشاگری‌اش را چه می‌گذارد، می‌گوید: اطلاع‌رسانی، شفاف‌سازی، به اسم اینها آبروی مردم را می‌ریزیم. حالا می‌فهمیم این قرآن چه می‌گوید. قرآن راجع به شیطان می‌گوید: «زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطان‏» یعنی شیطان زینت می‌دهد، «زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ أَعْمالَهُمْ» (انفال/48) شیطان برای مردم عملشان را زینت می‌دهد. یعنی كار غلطشان را مثل یك پتوی كثیفی كه در ملحفه سفید می‌پیچد. خوب دیگر چه می‌كند؟
13- به اسم دین، خرافه می‌آورد مثلاً می‌بیند مردم علاقه‌مند به امام زمان هستند، مثلاً علاقه‌مند به مقام معظم رهبری هستند، برمی‌دارند یك سی‌دی درست می‌كنند، سی‌دی ظهور نزدیك است. چهار تا هم غلط در این سی‌دی می‌چپانند. هرچه حق بود قلابی‌اش را هم درست می‌كنند. مثلاً طلا حق است، یك طلای قلابی... طلای بدلی... هر چیزی كه حق است مشابه‌اش را هم درست می‌كنند. به اسم دین!
14- به اسم ازدواج، دوستی‌های قبل از ازدواج، حالا ما می‌خواهیم در آینده انشاءالله با هم ازدواج كنیم. دوستی پسر و دختر، بسم الله الرحمن الرحیم حرام است. چون یا از دقیقه‌ی اول حرام است، یا بعد از چند ساعت به حرام كشیده می‌شود. بی‌خود هم چانه نزنید. دوستی پسر و دختر حرام است. یا لحظه‌ی اول حرام است، یا به مرور به حرام كشیده می‌شود. به اسم دوستی قبل از ازدواج.
6- غیبت به اسم دلسوزی برای مردم
15- به اسم دلسوزی، غیبت می‌كند. دلم به حالش می‌سوزد. بنده خدا رفت كاسبی كند ورشكست. ازدواجش شكست خورد. همینطور تمام عیب‌های او را می‌گوید، هی هم یك آه می‌كشد، دلم به حالش می‌سوزد. دوباره یك دو تا غیبت می‌كند. گاهی قیافه قیافه‌ی دلسوزی است، ولی مثل رگبار غیبت می‌كند. 
گاهی قیافه، قیافه‌ی ذكر است. شما پهلوی من می‌آیی می‌گویی: فلانی چنین كرد. عجب! لا اله الا الله! یعنی باقی‌اش را بده بیاید. این یك چنین عیبی هم دارد؟ سبحان الله! یعنی باقی‌اش را بگو بیاید. یعنی قیافه، قیافه‌ای است كه آقا دارد ذكر می‌گوید، اما «زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ أَعْمالَهُمْ».
16- به خیال مردم‌داری، مریدبازی می‌كند. سكوت می‌كند. مریدها دورش جمع شدند، می‌گوییم: این آقا حلقه‌ی طلا دستش بود. حلقه‌ی طلا بر مرد حرام است. حالا كه آمده دست شما را می‌بوسد، كنار شما می‌آید می‌بینی حلقه‌ی طلا دستش است، بگو: حلقه‌ی طلا حرام است. نماز با آن باطل است، نماز هم نخوانی دائم در حال حرام است. چرا؟ گفت: ببین آقای قرائتی ما نباید مردم را از خودمان برانیم. باید مردم را نگه داریم. به اسم مردم‌داری حرام هم می‌بیند حرف نمی‌زند.... نباید ما به خاطر مردمداری جلوی حق را بگیریم. اینها را در این جلسه گفتم، در جلسه‌ی قبل هم گفتم به اسم آبروداری اسراف می‌كنند. به اسم شعائر مذهبی مردم‌آزاری می‌كنند. به اسم ابتكار، به اسم حق مرد بیش از این حرف‌هاست. به اسم اینكه شأن من این است. به اسم هنر، به اسم ورزش، به اسم عبادت، شیطان وقتی می‌خواهد گول بزند، نمی‌گوید: بیا برویم فلان گناه را بكنیم. معمولاً برای آدم‌هایی كه تازه می‌خواهد اینها را گول بزند، می‌گوید: بیا برویم صفا كنیم. بیا برویم ورزش، خوش باشیم. انسان نیاز به تفریح دارد. خوب نیاز به تفریح یعنی چه تفریحی؟ این كار اسمش تفریح بود. «زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ أَعْمالَهُمْ» 
7- خطر شیاطین انسان نما و دوستان بد
یك چیزی را من می‌دانستم اما به آن برنخورده بودم. دیشب متوجه شدم. شما می‌دانید كه اسم آخرین سوره‌ی قرآن چیست؟ سوره‌ی آخر قرآن چیست؟ ناس! می‌دانید آخرین كلمه‌ی قرآن چیست؟ «مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ» (ناس/6)  آخرین سوره ناس، آخرین كلمه هم ناس است و آن مردم خطرناك هستند. هم شیاطین است، جن والانس! هم جنی داریم، هم انس! خیلی مهم است من تا دیشب به این توجه نداشتم. آخرین سوره‌ی قرآن ناس است، و آخرین كلمه هم «مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ» البته ناس‌هایی كه شیطانی می‌كنند. یك صلواتی بفرستید. (صلوات حضار)
یك طناب خدا پایین كرده و تمام شرور را، تمام شرها به همین طناب قلاب است، می‌گوید: بكش بالا! «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ (فلق/1) طنابش طناب فلق است. «قُلْ أَعُوذُ بِرَبّ‏ِ الْفَلَقِ، مِن شَرِّ مَا خَلَقَ» (فلق/1و2) یعنی تمام شرها با همین قلاب بیرون می‌آید. اما وسوسه‌های آدم‌های خطرناك! آدم‌های خلاف را می‌گوید: یك طناب این را پایین نمی‌كشد سه طناب برای این پایین كرده است. «قُلْ أَعُوذُ بِرَبّ‏ِ النَّاسِ، مَلِكِ النَّاسِ إِلَهِ النَّاسِ» (ناس/1-3) سه تا طناب فرستاده، این سه طناب را به هم گره زده، بعد می‌گوید: «مِن شَرِّ الْوَسْوَاسِ الخَْنَّاسِ» (ناس/4) «الَّذِى یُوَسْوِسُ فىِ صُدُورِ النَّاسِ» (ناس/5) بعد می‌گوید: «مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ» (ناس/6) سه تا طناب پایین كرده است. «رَبّ‏ِ النَّاسِ» بعد می گوید: «إِلَهِ النَّاسِ»، «مَلِكِ النَّاسِ» یعنی خدا را از ربوبیتش، از الوهیتش، از مالكیتش استفاده می‌كنیم.
یعنی وسوسه به قدری سنگین است، كه با یك طناب نمی‌شود، وسواس، آنوقت این وسوسه كجاست؟ در سینه وسوسه می‌كند. یعنی در روح! چه كسانی هستند؟ هم جنی، هم ناس. یعنی رفیق بد. رفیق بد به قدری خطرناك است، كه می‌گوییم: خدایا، «رَبّ‏ِ النَّاسِ»، «إِلَهِ النَّاسِ»، «مَلِكِ النَّاسِ» من را از آدم‌های بد نجات بده. دختر بد، پسر بد. فیلم‌ساز بد، هنرمند بد. پدر بد، مادر بد، پسرعمو بد، پسردایی بد، یعنی خیلی مهم هستند. یكبار دیگر تكرار می‌كنم. آخرین سوره ناس، آخرین كلمه ناس، خدا می‌گوید: «بِرَبّ‏ِ النَّاسِ»، «إِلَهِ النَّاسِ»، «مَلِكِ النَّاسِ» سه طناب پایین كرده، گفته: از شر شیطان، شیطان چیه؟ «مِنَ الْجِنَّةِ» چه شیطان‌های جنی، «وَ النَّاس»‏ این ناس، ناس! كلمه‌ی ناس آخر است. خیلی رفیق بد است. 
از رییس جمهور گول می‌خورد تا عالم، تا وكیل، وزیر، آقای یك خلافی كردی. عذرخواهی كن تمام می‌شود. نه، مقاومت كن! تو قهرمان می‌شوی. می‌آیند رفیق‌ها به او می‌گویند: مقاومت كن، قهرمان می‌شوی حالا به روزگار بد گرفتار می‌شود. در شأن تو نیست. او باید بیاید چنین كند. او باید... ناس، ناس... 
بنده دیشب تا حالا به این اعتقاد رسیدم، كه مهمترین خطرها رفیق بد است. از قرآن هم یك آیه داشتیم. كه آدمی كه كار بد می‌كند، یك نوك انگشتش را گاز می‌گیرد. اگر بدی‌اش خلاف بیشتر بود، دو تا دستش را... اگر خیلی كار بدی كرده، ولی قرآن می‌گوید: آدمی كه رفیق بد دارد، دو تا دست‌هایش را روی هم می‌گذارد، دو تا را با هم گاز می‌گیرد. «یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى‏ یَدَیْهِ» (فرقان/27) نمی‌گوید: «یده»، «یَدَیهِ» یعنی دو تا دست. یعنی رفیق بد كار را به جایی می‌رساند كه در قیامت انسان دو دستش را گاز می‌گیرد. كسی ما را دوست ندارد. همین رفیقی كه می‌گوید: بیا برویم این را ببینیم، این كار را بكنیم، این حرف را بزنیم، همان رفیق اگر خبر مرگ من به او برسد، تشییع جنازه هم نمی‌آید. ما را كسی دوست ندارد. اگر كسی ما را دوست دارد خالق ما را دوست دارد. پیغمبر، امام ما را دوست دارد. كسانی ما را دوست دارند كه رشد فكری به ما می‌دهند. آمریكا ما را دوست ندارد. خودت را بكشی كه فرمول هواپیما اف 16 را یاد دانشجو بدهد، كار ندارد روی ماهواره بگذارد. اطلاعات علمی را آمریكا با ماهواره و اینترنت به ما انتقال بدهد ابدا! سكس هرچه می‌خواهی به تو می‌دهم. عكس زن لخت هرچه می‌خواهی به تو می‌دهم. دختر لخت! عكس فساد هرچه می‌خواهی برای تو می‌فرستم. اما فرمول هواپیماسازی را یاد تو نمی‌دهم. از این نمی‌فهمیم كه آمریكا دشمن ما است؟ این آقا كه این سی‌دی را به من داد، گفت: این را ببین چه می‌خواهد... فكر من بالا رفت؟ من را عیاش كرد یا جدی؟ ضربه‌ی علمی به من نزد، این فیلم، این رفاقت، ناس، ناس، ناس، رفیق بد، رفیق بد، رفیق بد. تمام شرها، «مِن شَرِّ مَا خَلَقَ» تمام شرها به «قُلْ أَعُوذُ بِرَبّ‏ِ الْفَلَقِ» ولی شر وسواسی این هم وسوسه‌‌ی رفیق‌های بد كه ناس است، «إِلَهِ النَّاسِ»، «مَلِكِ النَّاسِ»،«رَبّ‏ِ النَّاسِ»...
خدایا ما هم همینطور می‌گوییم. یا «إِلَهِ النَّاسِ»، یا «مَلِكِ النَّاسِ»... «إِلَهِ النَّاسِ»، یا «رَبّ‏ِ النَّاسِ» یا «رَبّ‏ِ النَّاسِ»، یا «إِلَهِ النَّاسِ»، یا «مَلِكِ النَّاسِ» خودت از تمام وسوسه‌های انس و جن همه‌ی ما را حفظ بفرما. تا الآن كه رفیق‌ها با انواع مختلف، با نام‌های مختلف، با تاكتیك‌های مختلف، بستر فساد برای ما باز می‌كنند، اگر گول خوردیم، لغزش‌های گذشته‌ی ما را ببخش و بیامرز. ایمانی به ما بده كه مثل آب در هر ظرفی شكل آن درنیاییم. مثل طلا باشیم كه در هر فسادی خودمان را حفظ كنیم. ایمان كامل، علم مفید، تن سالم، تقوا، رزق حلال، عزت دنیا و آخرت، علم مفید، نیت خالص، به همه‌ی ما مرحمت بفرما. 
«والسلام علیكم و رحمة الله و بركاته»

برچسب ها: راه ها نفوذ شیطان،

تاریخ : یکشنبه 20 مهر 1393 | 08:05 ق.ظ | نویسنده : محمدرضا علی پور ایوری | نظرات

  • جعبه جادویی
  • فروش بک لینک انبوه
  • ضایعات